close
تبلیغات در اینترنت

مشاوره تلفنی درمان بیماری ها متخصص گیاهان دارویی و طب سنتی حکیم محمد صدیقی

– 09120580638-02165114469–09155077358 – 

مشاوره طب سنتی انلاین در تلگرام

ایدی پاسخگو سوالات پزشکی  @Kh_sedighi
    کانال طب سنتی
https://telegram.me/atarishahjahan

و درمان تمام بیماری ها در طب سنتی و گیاهان داروی

مشاوره 09120580638 - 09155077358

از جمله درمان های:

جنسی+ چاقی و لاغری+دیابت+الزایمر+نازایی+سنگ کلیه+لک های صورت

+سردرد های شدید+دیسک کمر و رگ سیاتیک+پوکی استخوان+تقویت کننده اعصاب،آرام بخش،تقویت کننده قلب،ضدانگل قوی،تصفیه کننده خون.

و درمان معده+درمان تقویت حافظه+درمان یائسگی+درمان...

√ رفع سنگ کلیه.سنگ مثانه.سنگ کیسه صفرا
درمان عفونت و کیستها
√درمان سردرد های میگرنی و سینوزیتی
√درمان بیماری های قلبی و عروقی وتصلب شرائین و واریس
√ درمان آسم و تنگی نفس
√درمان گیاهی مغز و اعصاب و ضد افسردگی
√درمان بیماری پوستی و اگزما
√درمان درد مفاصل و استخوانی و عضلات
سیاتیک رفع ورم عضلات و نقرص 
√رفع بواسیر و شقاق مقعد،سندروم روده،رفع یبوست و اسهال
√رفع ورم معده و روده،ضد نفخ،درمان سوهاضمه و گوارش
√درمان کاهش چربی خون،کلسترول خون،قند خون(دیابت)،فشار خون
√جلوگیری از ریزش مو و تحریک رشد مو سر و ابرو
√رفع پلاک میکروبی دندان و ضد التهاب لثه و حفره دهان
√درمان بیماری های دستگاه تناسلی(نازایی.و قاعده اور)
و درمان پروستات 
√افزایش شیر مادر،تسکین درد های قاعدگی و انواع بیماری زنان
√برطرف‌کردن بوهای نامطبوع بدن
√تقویت نیرو جنسی و بازگشت نیروی جوانی
√برطرف کردن کم خونی

+دمنوش های مفید+عرقیات مفید+ و هر بیماری دیگری..

درمان با گیاهان دارویی و طب سنتی
حکیم محمد صدیقی
تهران و کرج حضوری میتونید تشریف بیارید وشعبه گیلان رو هماهنگ کنید
شهرستان ویزیت تلفنی و ارسال ازمایشات
در تلگرام واتس اپ و سروش
  09120580638-02165114469–09155077358  
 
تنگ کننده واژن با دارو گیاهی ماریانا
کلیک کن روی لینک
حجم دهنده طب سنتی روغن خراطین
   
پودر گیاهی چربی سوز و ضد اشتها 
 
    
درمان نازایی با گیاهان دارویی و طب سنتی
 
 
 

پودر گیاهی مارایا تنگ کننده واژن

تنگ کننده واژن گیاهی

 

برای اطلاعات بیشتر در مورد ماریانا طریقه خرید مصرف روی عکس کلیک کن 

 

 

 

عکس روغن خراطین حجم دهنده طب سنتی 

روغن خراطین

روغن خراطین

روغن خراطین الت تناسلی

روغن خراطین برای اقایان

برای اطلاعات بیشتر در مورد روغن خراطین روعکس بالا کلیک کن

 
 
 
 
پروای بی پروای من18
loading...

رمان شاپ

فصل آخر _پروا با توام میگم حواست کجاست ؟؟؟ _چی ؟؟؟_ولش کن ! چته ؟؟؟از کنار سام رد شدم که از تراس برگردم تو خونه که گفت :_با تواما !_هیچیم نیست ! همینجوری حواسم پرت بود !دستمو گرفت و متوفقم کرد :_به یکی بگو که نشناستت ! نه من که خودم بزرگت کردم ! یه ساعته تو سرما اینجا نشستی ! بگو !_دلم گرفته !_من که پیشتم دلت واسه چی باید بگیره خوشگله ؟؟؟؟ لبخند ضعیفی نشست رو لبم و گفتم :_حتی وقتی پیشمی دلم واست تنگ می شه !_آره جون عمت ! تو اگه یک دهم من دلت واسه من تنگ میشد دوماه تنهام نمیذاشتی !_من…

پروای بی پروای من18

فصل آخر 




_پروا با توام میگم حواست کجاست ؟؟؟ 
_چی ؟؟؟
_ولش کن ! چته ؟؟؟
از کنار سام رد شدم که از تراس برگردم تو خونه که گفت :
_با تواما !
_هیچیم نیست ! همینجوری حواسم پرت بود !
دستمو گرفت و متوفقم کرد :
_به یکی بگو که نشناستت ! نه من که خودم بزرگت کردم ! یه ساعته تو سرما اینجا نشستی ! بگو !
_دلم گرفته !
_من که پیشتم دلت واسه چی باید بگیره خوشگله ؟؟؟؟ 
لبخند ضعیفی نشست رو لبم و گفتم :
_حتی وقتی پیشمی دلم واست تنگ می شه !
_آره جون عمت ! تو اگه یک دهم من دلت واسه من تنگ میشد دوماه تنهام نمیذاشتی !
_من بدم می یاد از اضافی بودن!
اخماش ریع رفت تو هم :
_اونوقت کی گفته تو اضافی هستی ؟؟؟؟ واسه یه آدم اضافی اینهمه این در و اون در زدم ؟؟؟؟ دوماه خورد و خوراک نداشتم ؟؟؟؟؟ زندگی نداشتم یه بار نرفتم سرکار !! کاش منم اینجوری اضافی بودم ! هه ! حرفتو درست بزن ! جوری که منو دق ندی ! برو سر اصل مطلب !
_اصل مطلب همینه ! من زیادیم ! تو نباید می یومدی دنبال من ! اون دختره که هست ! بچه تم که تو راهه ! منو آوردی اینجا تا ذره ذره آبم کنی ؟؟؟؟ هر بار که از در بیرون می ری می گم داری می ری پیش اون ! تا برگردی می میرم و زنده می شم !
_اولا که واسه خودت داستان سر هم نکن ! اگه نمی خواستمت دنبالت نمی یومدم ! پس هی نگو زیادی ! دوما من دروغی ندارم که به تو بگم اگه بخوام برم پیش غزاله روراست بهت می گم ! سوما این چه مدل دوست داشتنیه که دائم می خوای از من فرار کنی ؟؟؟؟ 
_این چه مدل دوست داشتنه که وقتی من زنتم بچه ات داره تو شکم یکی دیگه رشد می کنه ! ببین تو از دوست داشت نگو که بیشتر اعصابمو بهم می ریزی !
_ربطی نداره به دوست داشتن ! 
_اتفاقا خیلی ام داره ! اگه من اینکارو می کردم همینو می گفتی ؟؟؟
عصبی کتفمو کشید و گفت :
_صداتو ببر ! وگرنه اون کشیده ای که موقع دیدنت نگهداشتمو الان می زنم ! تو هم کم بلا سر من نیاوردی ! اینو همیشه یادت بمونه !
دستمو از تو دستش بیرون کشیدم و رفتم داخل !
وارد اتاق شدم و خودمو پرت کردم روی تخت !
اشکام بی اراده سرازیر شد !
زندگی یه روی خوش بهم نشون بده !
من ازت فقط سامو خواستم بهم دادیش ولی با یه زن و بچه !
واسه دیوونه کردنم شنیدنش هم کافی بود ! 
توان دیدنش در من نیست !
سام وارد اتاق شد . 
به چهارچوب در تکیه داد و صدام کرد .
وقتی دید جواب نمی دم گفت :
_قهری الان ؟؟
با صدای خش دار گفتم :
_نه !
_تو داری گریه می کنی ؟؟؟
و به سمتم اومد و عین پرکاه بلندم کرد و رو پاش نشوند.
تو چشام نگاه کرد و با ناراحتی گفت :
_توام فهمیدی نقطه ضعف منو !!!! مگه بهت نگفتم بمیرم و چشاتو خیس نبینم ؟!
با بغض گفتم :
_چرا گفتی !
_پس می خوای من بمیرم که گریه می کنی ؟؟!!!
_خدا نکنه ! ولی ...نمی تونم با این قضیه کنار بیام !
_ولش می کنم ! من تو رو می خوام ! تو واسم مهمی همه در حاشیه ان !
_نه اون بچه چه گناهی داره !
با حرص چشاشو بست و پوفی کشید و گفت :
_من چه گناهی دارم که باید همش تو رو اینجوری ببینم ؟؟؟!
_عادت می کنیم ! هم من هم تو !
_من بهت قول میدم اذیت نشی ! هفته ای یه بار می رم پیش غزاله ! اونم به خاطر بچه ام !
لبمو از داخل گاز گرفتم !
شنیدنش از دهن سام یه عذاب دیگه ای بود !
_اسمشو جلوی من نیار لطفا !!
_خب چی بگم ؟؟ غظنفر خوبه ؟؟؟؟
خواستم از رو پاش بلند شم که با خنده گفت :
_باشه ببخشید ! فقط قهر نکن !
_بچه نیستم که قهر کنم ! هی می گی قهر نکن ! اه !
_قربونت میشمــــا ! خانووم عصبانی ! خیلی خوبه که دیگه با من قهر نمی کنی !
چیزی نگفتم که ادامه داد :
_ولی اینجوری نمی شه ! باید من و تو و غزاله با هم سه تایی حرف بزنیم ! می خوام بدونه که واسه من تو یه چیز دیگه ای !
عصبی پریدم تو حرفش :
_ولی هر گل یه بویی داره آره ؟؟؟؟؟
_من همچین حرفی زدم ؟؟؟؟؟
_منظورت به همین ختم می شه دیگه !!
_به هیچ وجه ! می خواستم بگم اونم حق داره از توافقی که می کنیم با خبر بشه !
از رو پاش بلند شدم و میون حرص و حسادت فریاد زدم :
_اتفاقا اون هیچ حقی نداره ! دوپایی پریده وسط زندگی من ! 
_باشه آروم باش !
اشکام دوباره سرازیر شدن .
سام علیرغم تموم مخالفتهام در آغوشم گرفت و در همون حین با گوشیش مکالمه کرد :
_سلام ببین تا یه ساعت دیگه اینجا باش ! 
و قطع کرد ! 
کار خودشو کرد !
با حرص تو سینش کوبیدم و گفتم :
_واسه چی گفتی بیاد ؟؟؟؟؟
_بهت قول میدم به نفعته ! به نفع جفتمونه !
بعدشم یه لبخند بدجنس زد و گفت :
_هر چی باشه مادر بچه امه ! باید بیشتر با هم آشنا بشین !با حرص به سام که سر فرصت به خودش می رسید و لباس عوض می کردد نگاه می کردم .

یه تیشرت سبز و مشکی و یه شلوار گرمکن مشکی پوشید . دست آخرم خودشو با ادکلن شست و از تو آینه واسم بوس فرستاد و از اتاق بیرون رفت !
وای خدا !
همین یکی رو کم داشتم که غزاله بیاد تو خونمون و بشینیم با هم گپ بزنیم و سر "سام " به توافق برسیم !
اینو بگو چه پرو پرو به خودش می رسه !
از من خجالت نمی کشه !
از لجم پاشدم و رژ قرمزمو با حرص رو لبم مالیدم ! 
یه پیرهن یه وجبی هم پوشیدم که غزاله فکر نکنه خیلی دافه جون خودش !!
بعدشم رفتم سمت نشیمن .
سام عین خیالشم نیست !
با خیال راحت نشسته و تی وی تماشا می کنه !
تا منو دید لبخند زد و سوتی کشید و گفت :
_چه خبره عزیزم ؟؟؟ می خوای من نابود بشم ؟؟؟؟!!!
محلش ندادم و یه طرف دیگه نشستم .
_خوبه قهرنیستی و حرف نمی زنی !
_چی باید بگم !؟؟؟ خب لباس لباسه دیگه !!!
_عه خب اگه فرق نمی کنه واسه منم از همینا بپوش عزیزم !
اومدم جوابشو بدم که صدای زنگ بلند شد . 
چند دقیقه بعد رسبد بالا و سام درو براش باز کرد.
اصلا دلم نمی خواست بدونم سام چطوری باهاش حرف می زنه !
چون در هر صورت تهش عذابه !
غزاله خیلی ساده و بدون آرایش ، صمیمانه دست دراز کرد .
باهاش دست دادم و سر جام نشستم .
از غزاله که هفت من آرایش می کرد این سبک کاملا بعید بود !!
به روی مبارک نیاوردم و پا رو پا انذاختم که سام شروع کرد :
_من خواستم سه نفری دور هم جمع بشیم و اون چیزی که باعث اختلاف شده رو حل کنیم .
غزاله سرشو پایین انداخت !
نگاه کن چه مظلوم نمائی می کنه !
اون موقع که زنگ زده بود به من همچین بلبل زبونی می کرد که خدا می دونه !
سام که دید ما سکوت کردیم ادامه داد :
_اول از همه قضیه ی رابطه هاست ! دوم قضیه ی بچه !
غزاله تو چشام نگاه کرد و گفت :
_من نمی خواستم اینجوری بشه ! باور کن !
با خونسردی گفتم :
_حالا که شده !من اگه رفتم نه به خاطر تو که به خاطر اون بچه بود !
_می دونم ...خیلی بزرگواری کردی ولی ...
با حرص نگاش کردم و گفتم :
_چیه ؟؟؟ می خوای بازم بزرگواری کنم و طلاق بگیرم آره ؟؟؟؟
هول شد :
_نه به خدا منظورم این نیست !
سام دست زیر چون منو تماشا می کرد !
انگار تخته سیاهه!
عصبی گفتم :
_سام نمی خوای حرفی بزنی ؟؟؟؟ ما واسه شنیدن حرفای تو دور همیم !
_حرفا رو باید غزاله بزنه ! مگه نه ؟؟؟؟
و به غزاله نگاه کرد .
غزاله با تردید به من نگاه کرد و گفت :
_من نزدیک ده ساله که دارم با سام کار می کنم . از اولین باری که دیدمش عاشقش شدم . ولی سام اصلا منو نمی دید نمی خواست ! می دونستم یکی هست ولی نمی دونستم کی تو زندگیشه که حواسشو به خودش معطوف کرده ! این همیشه برام سوال بود تا وقتی خبر ازدواج ناگهانی سام همه جا پیچید . وقتی با چشای خودم دیدم چجوری نگات می کنه همه چی دستگیرم شد ! ولی خیلی بهم فشار اومد ! دیدم در حد و اندازه های خودمی ! نه سرتر ! دلم می خواست به خودم ثابت کنم که می تونم سام رو به دست بیارم ! به هر دری زدم نشد !
آب دهنش رو قورت داد و با ناراحتی ادامه داد :
_معذرت میخوام که اینجوری حرف می زنم ولی سام هیچ جوری بهم پا نمی داد ! حتی ...حتی تو اون سفر ! ازش خواستم بیاد تو اتاق من بمونه ولی قبول نکرد ! رفتم تو اتاقش اما ..بیرونم کرد ! راستش می دونستم یه چیزی بینتون اتفاق افتاده می خواستم هر جوری شده از این خلا استفاده کنم ! چند وقت بود تعداد سیگار کشیدنهای سام سرسام آور شده بود ! تو خودش بود ! حرف نمی زد ! می دونستم به خاطر توئه ! ولی غیر از چند باری که با هم شام خوردیم و خیلی بی احساس با من برخورد کرد هیچ وقت حتی لمسم نکرد ! 
با بهت نگاش کردم که ادامه داد :
_من خیلی خرد شدم پروا ! خیلی ...! منم اندازه ی خودم خواستار دارم ولی وقتی اینجوری زیر پای سام له شدم خواستم یه جوری زهرمو بریزم ! امتحانش مجانی بود ! عید که از سفر برگشتین سام اومد شرکت . منم زنگ زدم بهت و اون حرفا رو زدم که بندازمتون به جون هم ! گفتم دعواتون میشه و تو بهش مشکوک می شی ! ولی تو گذاشتی و رفتی !واقعیتش اوایل خوشحال بودم ولی وقتی دیدم سام تارک دنیا شده و حتی سرکار نمی یاد فهمیدم اگه تو هم نباشی بازم سام فکرش با توئه ! سام از گوشی تلفن فهمید که من آخرین تماس رو باهات گرفتم . اومد سراغم و منم همه چی رو براش گفتم . اولین تاوانش اخراج از کارم بود . دومیش سیلی که به صورتم زد و سومیش این که باید به پات بیفتم تا منو ببخشی ! تا بدونی که سام گناهی نداره !
و به سمتم اومد و کنارم زانو زد :
_پروا خواهش می کنم منو ببخش ! بدون که سام حتی دستشم به من نخورده ...
به سام که با لذت به حالات من نگاه می کرد خیره بودم و از یه طرف به غزاله ! اینهمه حرص خوردم واسه هیچی ! اینهمه تنهایی اشک ریختم واسه یه حرف دروغ !
غزاله داشت جلوی پام گریه می کرد که بهش گفتم :
_باشه بخشیدمت فقط برو !
غزاله اشکاشو پاک کرد و در حالیکه بلند میشد گفت :
_دیگه منو نمی بینید قول میدم !
و سریع تر از اونچه می شه فکر کرد از تو خونه محو شد .
یا این شعر حافظ افتادم :


یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن 
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور 

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت 
دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور 

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب 
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم 
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور 

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید 
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان ، غم مخور ! 

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقــــــــیب
جمله می داند خدای حال گردان ، غم مخور !! 


بعد از رفتن غزاله هم از دست خودم عصبانی بودم و هم از سام ...
از دست خودم که اینهمه روز خودمو زندونی کردم و اشک ریختم و ناله کردم و تو تنهایی خودم دست و پا زدم ...
از دست سام که تو این چند روز اذیتم کرد و بهم نگفت همه ی اینا توهمات ذهن غزاله و بعدشم من بوده ...
ولی نمی دونم چرا سرم رو پایین انداختم و با انگشتای دستم بازی می کنم .
انگار یکمم خجالت می کشم.
نمی دونم چقدر تو این حالت بودم که زیرچشمی دیدم سام از جا بلند شد و به سمتم اومد و مقابل پام نشست .
نگاش کردم .
چشاش شیطون شیطون بود...
از اون مدلا که چال لپشو به نمایش میذاره ...
با همون نگاه شیطون صداشو عین من کرد و گفت : 
_خیلی با مادر بچه ام بد حرف زدیــــا !
با حرص دندونامو به هم ساییدم و مشتی حواله ی بازوش کردم و گفتم :
_خوشت می یاد منو حرص بدی هان ؟؟؟
_عزیزم تو خودت دوست داری حرص بخوری اونم سر هیچ و پوچ ! آخه یه زن و بچه ی خشک و خالی اینقدر حرص و جوش لازم نبود که !
و اینبار خودش با صدای بلند زد زیر خنده !
منم خنده ام گرفت ولی خودمو از تک و تا ننداختم و گفتم :
_خوبه دیگه شدم سوژه ی تفریح تو !
_نخیر خانوم خوشگله ! شدی سوژه ی زندگی من ! شدی سوژه ی قلب من !
_آره معلومه ! تو این چند روز که برگشتیم نمی تونستی یه کلمه بگی با غزاله رابطه ای نداشتی ؟؟؟
_می تونستم !
_پس می بینی که سادیسم داری !
_نخیرم سادیسم ندارم میخواستم تنبیه بشی که هیچ موقع یه طرفه به قاضی نری !
_به اندازه ی کافی تنبیه نشدم تو اون مدت ؟؟؟!!
_شدی ! ولی واقعا ازت دلخور بودم دوست داشتم غزاله خودش با زبون خودش برات توضیح بده که بدونی نباید زندگی روکه اینقدر واسه به دست آوردنش زحمت کشیدیم نباید به این راحتی ، به خاطر مزخرفات یه آدم حسود به بادش بدی ! تو هنوز بهت ثابت نشده که من غیر از تو کسیو نمی بینم ؟؟؟!!! همین برام سخته که لحظه لحظه ی زندگیم بخوام نگران از دست دادن تو باشم پروا ! من به فاصله ی یه سرکار رفتن و برگشتن تو رو از دست دادم ! به همین راحتی ! حتی بهم توضیح ندادی چرا ؟!! یعنی اینقدر حق نداشتم بدونم چرا ترک شدم ؟؟؟؟ باید به دیگرون چی توضیح بدم ؟؟؟ 
تو چشماش که در حین صحبت برق می زد نگاه می کنم و جوابی ندارم که بدم .
واقعا راست می گه ! کم تو این زندگی حماقت نکردم !
تیکه مویی که رو صورتم افتاده بود رو پشت گوشم گذاشت و با لبخند مهربونی گفت :
_این جریان که تموم شد !ولی دوست ندارم دیگه هیچ وقت به من که نزدیک ترین آدم زندگیتم شک کنی ! اگر هم شک کردی قبل از فرار ، قبل از تصمیم ، قبل از توبیخ ، یکبار سوال کن ! این خواسته ی زیادیه ؟؟
_نچ
_پس می تونم از این به بعد امیدوار باشم که زندگیمون با کوچکترین بادی از هم نمی پاشه ؟!!
_مطمئن باش !
_چه خوب خوشگل خانوم ! 
_ولی توام دیگه منو تنبیه نکن لطفا !
بازم ادای منو درآورد :
_آخه مامان بچه ام بود خب ...
و خودش غش غش خندید !
همینه دیگه !
نقطه ضعف دست مرد جماعت بدی هی واست دست می گیره !
این دفعه خودمم زدم زیر خنده . آخه خیلی بامزه ادامو در میاره !
وسط خنده سرشو به طرفین تکون داد و با حالت تعجب گفت :
_بچه ی من تو شکم غزاله !!!! فکر کن !
_خیلی خب حالا هی تکرار نکن !
_ببینم تو یه چیزی نمی خوای به من بگی ؟؟؟
_مثلا چی ؟؟؟
_چه می دونم ! مثلا " منو ببخش عشقمی " ، قربون صدقه ای که از دلم دربیاری ؟؟؟!!!
_نه خدا رو شکر می بینم که کاملا از دلت در اومده !
و با شیطنت نگاش کردم که ابرو بالا داد و گفت :
_نه الان که فکر می کنم می بینم یه ذره ته دلم دلخورم ازت !
_خب ! 
_یعنی نمی دونی دیگه !!
_نچ !
_زود سریع تند یه دونه بوس رد کن بیاد ببینم !
_این دستوری بود یا ....؟؟؟
_کاملا دستوری بود عزیزم !
صورتمو نزدیکش کردم و گونه شو بوسیدم که اونم چونمو بوسید و گفت :
_اون ویلا هنوزم دست نخورده مونده برای تو ! سندشم به نامته عشقم !
چشمام برقی زد .
اون ویلا خیلی قشنگ بود اما مهمتر این بود که اون رو برای من ساخته بود و این یکی از آرزوهام بود که اونو دوباره بهم برگردونه !
_واقعا ممنونم ! نمی دونم چطوری اینهمه لطفتو جبران کنم !
_من می دونم ! فقط با من باش ! همین !
_دیگه تو هم نخوای هستم !
نوک دماغمو آروم کشید و گفت : 
_این آرش بدبختم ، از دست رفت !
_چطور ؟؟؟؟
_از بس به تو پیغام داد که سمانه رو واسش خواستگاری کنی و تو پشت گوش انداختی !!
دستمو جلوی دهنم گرفتم و جیغ خفیفی کشیدم :
_وایییییی ! تو می دونستی ؟؟؟؟
_بله خوشگله !
_از کی ؟؟؟
_از همون اول !
_آرش بیچاره فکر می کنه که تو شاید ناراحت بشی از این موضوع !
_از بس که خــــره !
_بده احترام میذاره می خواد اول رضایت شما رو جلب کنه !!
_خیلیمم خوبه ولی من برای چی باید مخالف باشم ؟؟ از آرش بهتر کیو پیدا کنیم ؟؟ تازه سمانه هم که خداروشکر بهش علاقه مند شده ! 
_باورت نمی شه که آرش بفهمه چقدر خوشحال می شه !!
_باورم می شه ! بشنوه خرکیف می شه ! 
خندیدم و گوشی رو برداشتم و به آرش خبر دادم !
حقیقتا نیم دقیقه هنگ بود بعدشم همچین ذوق مرگ شد که نگو و نپرس !
سام منو که به چرندیات آرش می خندم با عشق نگاه می کنه ومن چشمکی ازون مدلا که خودش بلده ، می زنم و نگامو ازش می گیرم .
به این فکر می کنم که تو یه چشم به هم زدن همه چیز می تونه تغییر کنه !
می تونه تغییر کنه و حالتو خوب کنه !
به قول بهرام رادان تو فیلم پل چوبی : 
_عشق اونه که حالتو خوب کنه !
من حالم خوبه ...خیلی خوب 
می فهمم که اگه خدا بخواد همه چیز خوب می شه ...
یاد جمله ی قشنگی می افتم :
_همیشه آخرش خوبه ! اگه خوب نیست ، بدون آخرش نیست !





پایان 
آبان 92

سهیلا بازدید : 2305 دوشنبه 29 مهر 1392 زمان : 16:58 نظرات ()