close
تبلیغات در اینترنت
پروای بی پروای من16

پروای بی پروای من16

پروای بی پروای من16

پروای بی پروای من16
پروای بی پروای من16
آموزش و کدنویسی فایل های گرافیک وردپرس گالری عکس قالب سایت
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
  • پروای بی پروای من18
  • دیوانه عاشق
  • پروای بی پروای من16
  • دیوانه ی عاشق4
  • تصاویر...
  • پروای بی پروای من14
  • دیوانه ی عاشق3
  • دیوانه عاشق2
  • دیوانه ی عاشق1
  • بیوگرافی.....
  • محل تبلیغات شما

    پروای بی پروای من16

    این مطلب رو در یکشنبه 14 مهر 1392 ساعت: 13:7 در سایت قرار داده است.

    گفت دعا کنی،
    می آید ...
    گفتم آنکه با دعایی بیاید
    به نفرینی می رود؛
    ... خواستی بیایی،
    با دعا نیا؛
    با دل بیا... با دل


    زندگی دوباره روی خوشش رو به من نشون داد.
    سام رو به من برگردوند !
    سام رو ... درست همونی که از دستش داده بودم ...نه اونی که تو اون مدت برزخ باهاش زندگی کردم !
    آره ! 
    سام من شد همونی که می شناختم !
    همونی که با دیدن زندگیمون حسرت می خوردن !
    همونی که یه لحظه ازم غافل نمی شد !
    همونی که ...
    همونی که من رنگ نگاه قشنگش رو می شناسم !
    یه بار شنیده بودم با چند تا اتفاق زیبا می شه همه ی خاطرات بد رو فراموش کرد !
    مصداق عینی من شد !
    انگار نه انگار اونهمه گریه کردم !
    انگار نه انگار اونقدر به درگاه خدا ناله کرده بودم !
    همش رفت کنار.
    تو این چند روزی که تو باغ موندیم و جبران مافات کردیم !
    مانی با دیدن رفتار سام لبخند به لب از همون چشمکا زد و گفت :
    _دیدی بهت گفتم صبور باش و محکم قدم بردار که بر می گرده !
    ازش تشکر کردم تو این مدت خیلی کمکم کرد ! 
    سام دستم رو کشید و نذاشت بیشتر فکر کنم .
    _کجـــــــــا ؟؟؟؟؟
    در حالیکه جلوتر از من گام برمی داشت و من تقریبا به دنبالش می دویدم یه تای ابروشو بالا داد و گفت :
    _هر کجا ! یعنی فرق می کنه ؟؟؟
    عین سرتقا جواب دادم :
    _بله که فرق می کنه کلی کارای مهم داشتم !
    ایستاد و با اخمی مصنوعی به من که سعی می کردم نترکم از خنده نگاه کرد و گفت :
    _می شه یه دونه شو بگی !؟؟؟
    از شما پنهون عینهو کره الاغ ناقلا داشتم از بیکاری یورتمه می رفتما واسه همینم خنده ام گرفت از دروغ شاخداری که گفتم ولی از اونجایی که کلا ذهنم تو مسائل منفی خوب کار می کنه گفتم :
    _می خواستم برم چندتا عکس خوب بندازم واسه پیجم !
    در حالیکه ادای منو در می آورد میون خنده گفت :
    _کله پوک بدو ببینم !
    و دوباره منو کشید تا به یه آلاچیق بزرگ رسیدیم که روی آب بود.
    اینقدر منظره ی قشنگی بود که جیغ خفیفی کشیدم و دستامو دور گردن سام انداختم و گفتم :
    _بدجنس اینجا رو چرا تا الان نشونم ندادی ؟
    _چون فرصت نشد منو ببخش خانوم کوچولوی خوشگلم !
    و دست دور کمرم انداخت و چند بار منو چرخوند و فریاد شادی من به هوا بلند شد.
    تو آلاچیق خواستم رو صندلی مقابل سام بشینم که منو رو پاش نشوند و در حالیکه موهای کنار گونه گوشم میذاشت و با عشق نگام میکرد گفت :
    _خیلی باهات حرف دارم از این روزا ...چون خیلی برام سخت و عذاب آور بود ... اما الان وقتش نیست چون فقط میخوام بودنت رو حس کنم ! وجودت رو ! 
    _می شه یه سوالی بپرسم !؟؟
    _تو هر چندتا که می خوای بپرس !
    آب دهنم رو قورت دادم و چیزی که این مدت عین خوره وجودم رو می خورد پرسیدم :
    _تو واقعا می خواستی منو طلاق بدی !؟؟؟؟؟؟
    روی موهام بوسه ای نرم زد و جواب داد :
    _می خواستم ببینم تو چیکاره ای تو زندگیمون !! می خواستم ببینم با خودمون چند چندیم ! به خودم گفتم بهت می گم طلاقت می دم اگه قبول کردی که می فهمم واقعا عشقم یه طرفه بوده و همون بهتر که بری و من با درد خودم یه جوری کنار بیام! ولی اگه نری و بمونی ...اونم با شرایطی که من می گم اینجاست که می فهمم توام یه حسی داری ! باورت نمی شه وقتی اونجوری التماسم می کردی که طلاقت ندم انگار دنیارو به من دادی ! بعد اونهمه شوک عصبی واقعا به این آرامش روحی نیاز داشتم که بدونم پام هستی ! می خواستم تنبیهت کنم ! بفهمی تو اون مدت چی به روزم آوردی می خواستم بفهمی تحقیر شدن یعنی چی ؟؟؟ دیده نشدن یعنی چی !!
    داشتم لبم رو گاز می گرفتم که لبم رو بوسید و گفت :
    _نکن اینکارو ! فکرم نکن که واسه من ساده بود اذیت کردنت ! دوبل تو خودم عذاب کشیدم !
    بغضم رو خوردم و گفتم :
    _دو هفته با اون دختره رفتی سفر ! چه جوری دلت اومد ؟؟؟ 
    _با اون دختره نرفتم خوشگلم ! اون واسه یه کار دیگه اومده بود ! شما اینجوری تصور کردید ! تو فکر کردی به من خیلی خوش گذشت ؟؟؟؟؟؟ از یه طرف دوریت واسم عذاب بود از یه طرفم نگرانت بودم خصوصا که خونه ی مامانم اینا نمی رفتی و تنها می موندی! از یه طرفم نمی خواستم بهت زنگ بزنم ! دلم واسه شنیدن صدات یه ذره شده بود ! یه بارم زنگ زدم و بعد از شنیدن صدای خوشگلت قطع کردم ! اگه بگم یه وعده غذای حسابی نخوردم دروغ نگفتم !
    لبخند محوی زدم و گفتم :
    _باورم نمی شه تموم شد ! هنوز فکر می کنم خوابم ! 
    _بیداری گل من ! منو ببخش تا آخر عمر باید روزی یه بار ازت طلب بخشش کنم !
    _نیازی نیست باور کن من ازت دلخور نیستم !
    _آخه من هر بار تو رو می بینم که چجوری تو این مدت آب شدی جلو چشمام و اذیتت کردم و مثلا نقش یه آدم بی خیال رو بازی کردم ، دلم یه فرمی می سوزه که باورت نمی شه !
    _سام ! خودمم باورم نمی شه که اینقدر دوست دارم ! زندگی بدون تو واسه من معنایی نداره ! انگیزه ای ندارم ...هدفی ندارم ...جز بودن با تو! فقط همین رو ازت می خوام که همیشه باشی و به زندگی من معنا بدی ! واقعا اگه تو رو نمی دیدم زندگی من به بطالت و عاری از عشق سپری می شد ! خوشحالم که دیدمت !
    دستمو بوسید و با لبخند گفت :
    _البته من پیدات کردم ! من دیدمت ! شما فقط زحمت کشیدی بله رو با کلی ناز و ادا به من دادی ! پس به این نازی از کجا پیدا می کردی آخه ؟؟
    _آقای ناز خود شاخ پندار ! راستشو بخوای هیچ کجا !
    و غافلگیرانه لبمو رو لبش گذاشتم !
    تمایل به جدایی نداشت که با شیطنت گفتم :
    _من دارم از گشنگی می میرم پاشو بریم که بوی جوجشون دیوونم کرد !
    _اگه کمتر از یه بشقاب پر بخوری کله تو می کنم خوشگله ! راستی وقتی رسیدیم تهران یادم بنداز که راجع به یه موضوع مهم باهات صحبت کنم !
    کاش همون لحظه جای سر تکون دادن می پرسیدم :
    _قضیه چیه ؟؟ همین الان بگو !
    ما آدما گاهی به این فکر نمی کنیم که هر روز اتفاقات جدیدی در بر داره و باید مسئله ی امروز رو همین امروز حل کنیم !
    ولی من سر تکون دادم و کل موضوع فراموشم شد !
    تو این دو روز باقی هم آرش بهم اصرار کرد که حالا که سام سگ سگیاش تموم شده و اینقدر سرحاله قضیه ی من و سمانه رو بهش بگو !
    اما من این یکی رو هم به برگشتنمون به تهران موکول کردم !
    همین یه کارم واسه دوست خوبی مثل آرش که این مدت ازم غافل نبود ، انجام ندادم ! نه این که نخوام نه !
    میخواستم تو یه موقعیت بهتر اقدام کنم !
    سام لحظه ای ازم دور نمی شد و واسه همینم پدرش و آرش مدام تیکه بارش می کردن و زن ذلیلیش سوژه شده بود !
    چند باری با پدرم تلفنی صحبت کردم و گفتم که برگردم می یارمش خونه پیش خودمون !
    البته قبلش از سام پرسیدم و اونم گفت :
    _هر چی تو رو خوشحال کنه منو خوشحالتر می کنه !
    وقتی تو ماشین در حال برگشت بودیم به این فکر می کردم که خوشبخت تر از منم تو این دنیا کسی هست ؟؟؟؟
    درست همون لحظه سام دستم رو گرفت و چند بار بوسید !
    و من به خودم گفتم :
    _نه نیست ! خوشبخت ترین آدم منم !
    روی خوش زندگی یعنی همین !
    سام تصمیم داشت یه مهمونی بزرگ بگیره!
    میگفت واسه جفتمونم لازمه !
    اونم بدون مناسبت !
    صبح بعد از این که با سام صبحونه خوردیم و کلی سر به سر هم گذاشتیم ، از دفتر کار سام تماس گرفتن که یه جلسه ست کردن و باید سام هم باشه !
    سام هم بعد از کلی غر زدن که چرا بدون هماهنگی اونم تو ایام تعطیلی جلسه ست می کنید بالاخره رفت !
    منم نشستم و یه لیست از مهمونایی که باید دعوت کنیم تهیه کردم.
    بعدشم یه لیست دیگه از کارایی که باید انجام بدیم نوشتم !
    دوست داشتم حالا که سام میخواد همچین مهمونی بگیره براش سنگ تموم بذارم !
    به عادت بچگیام خودکار تو دهنم بود و داشتم فکر می کردم که گوشی خونه زنگ خورد.
    خودکارم رو کنار گذاشتم و جواب دادم :
    _بله
    _سلام
    _سلام شما ؟
    _غزاله ام
    تموم حواس پنج گانه ام در آن واحد خطر رو حس کردن !
    چیز ی نگفتم که گفت :
    _مقدمه چینی نمی کنم ! هم منو می شناسی و هم شوهرت رو ! نیاز به فلسفه بافی نیست ! می دونی که خیلی وقته با همیم !
    خواستم حرفشو قطع کنم که با ولوم بالا گفت :
    _ انکار نکن ! کور بودی وقتی دست به دست شوهرت رفتم سفر و برگشتم ؟؟؟؟
    _ درست حرف بزن ! عین آدم ! اون یه سفر کاری بود بیخودی شر و ور نگو ! اصل حرفتو بزن !
    _ فکر کردی سام اینقدر پاستوریزه ست ؟؟؟؟؟ میخوای واست چهار تا فن س ک ...شو بگم ؟؟؟
    دستم رو ستون بدنم کردم که نیفتم !
    _اون بهت می گه سفر کاری توام باور می کنی ؟؟؟ من و تو زنیم و جنس مردا رو می شناسیم ! می تونست تو رو با خودش ببره منو چرا برد ؟؟؟ پس خودتو گول نزن ! کل اون مدت من و سام تو یه اتاق زندگی کردیم !
    از شدت شوک می لرزیدم !
    _پروا ببین زنگ نزدم اذیتت کنم ! مرض ندارم که ! می خوام یه چیزی رو بهت بگم بدونی که فکر می کنم حقته بدونی ! سام خیلی وقته که یه خونه ی مجردی داره و منم هم خونه شم ! الانم ...الانم باردارم ! سه ماهمه ! سام وقتی فهمید حامله ام کلی خوشحال شد و گفت به زودی باهام ازدواج می کنه یا دائم یا موقت! ولی درست یه هفته ست که کلا زیر و رو شده ! حرفای جدید می زنه ! نمی دونم چه مرگشه ولی الان موضوع فقط من نیستم این بچه ی تو شکممه !
    اشکام گوله گوله ...ولی بی صدا می ریختن !
    صدایی نبود که از گلوم بیرون بیاد !
    سام چــــــــــــرا ؟؟؟؟؟؟؟
    حالا که فکر می کردم زندگی روی خوش بهم نشون داده چرا ؟؟؟؟؟
    یعنی گناه من اینقدر بزرگ بود که تاوانش اینقدر سنگین باشه ؟؟؟؟؟
    همه ی مدتی که من منتظرت بودم و در حسرتت ....
    تو آغوش کس دیگه ای بودی ؟؟؟؟!!!!!!
    چرا ؟؟؟؟؟
    دیگه مابقی حرفای غزاله رو نشنیدم .
    یه چیزای نامفهومی تو گوشم می پیچید ولی قادر به شنیدن نبودم !
    گوشی رو گذاشتم !
    همونجا رو زمین چمپاتمه زدم !
    نه آهی ...
    نه ناله ای ...
    فقط اشکام می ریخت !
    انگار فولاد آبدیده شده بودم !
    ذهنم خالی شد از هر چه بود و نبود...
    بازم از سام نفرت نداشتم ...
    عجیب ...ولی بادقت که فکر کردم دیدم بازم دوسش دارم !
    نه عاشقشم !
    فقط ...
    فقط دیگه موندنم صلاح نبود !
    این رو می فهمیدم !
    نفر سوم رو به هیچ عنوان نمی پذیرم !
    موندنم حماقت بود !
    نایی برای جنگ نداشتم !
    دلشم نداشتم !
    با یه بچه بجنگم که پدرشو ازش بگیرم ؟؟؟؟
    مگه یادم رفته خودم چی کشیدم ؟؟؟؟!!!
    آخ پدرم !
    انگار پشتم گرم شد !
    چقدر دلم هواشو کرده بود !
    پدر خیلی خوبه ...خیلی !
    همین اسمشم دل آدمو گرم می کنه !!
    سام تو بمون با بچه تو و مادرش !
    منم با پدرم !
    تنها دارایی باقی مونده ام تو زندگی !

    سام گفته بود می خواد یه چیزی بهم بگه !
    می خواسته منو در جریان همین موضوع بذاره !
    چه خوب شد نگفت !
    طاقت شنیدنش رو از دهن سام نداشتم !
    همین الانم چطور زنده ام ...نمی دونم !
    فقط می دونم :

    گاهی روزا تو زندگی هست که آدم بیشتر از یه روز پیـــــــــر می شه !

    خیلی وقت نداشتم !
    اندازه ی یه فکر و رفتن !
    فکر به کجا رفتن !
    هیچی تو مغزم نبود جز فرار !
    می دونستم اگه سام بیاد و ازم بخواد که بمونم ...می مونم !
    چشاش کار خودشو می کرد !
    ناتوان بودم در مقابل نگاه زیباش ...
    دلخوری هم بس نبود واسه نه گفتن بهش !
    یاد این شعر افتادم :

    تو مرا یاد کنی یا نکنی ...
    باورت گر بشود یا نشود ...
    من دلم می گیرد ...
    در هوایی که نفس های تو نیست !

    زنگ زدم به پدر .
    یه کلمه گفتم آماده باشین می خوایم بریم از اینجا !
    یه کلمه نپرسید چرا ؟؟؟ کجا ؟؟؟
    فقط گفت باشه !
    اینقدری سرد و گرم روزگار رو چشیده بود که بفهمه دخترش یه دنیا درد تو صداشه !
    خیلی چیز زیادی نمی خواستم !
    چند دست لباس !
    و چند تا عکس ...
    عکس عزیزم ...
    چیز دیگه ای نمی خواستم !
    قبلا هم بهم ثابت شده بود بدون سام هیچ وابستگی به دنیا ندارم !
    اگه پدرمم نبود که نابود می شدم !
    زنگ بعدی ، به آقا یوسف بود !
    یه احوالپرسی مختصر و پرسش اینکه :
    _تو خونه تون قد دو نفر جا هست ؟؟؟
    سریع گفت :
    _پروا جون این چه حرفیه !؟؟؟ جای شما رو سر ماست !
    _پس من و پدرم داریم می یایم ؟؟؟
    _ اتفاقی افتاده ؟؟؟؟
    _می یام اونجا . همه چی رو براتون می گم !
    _آدرس رو الان براتون می فرستم !
    تنها جایی بود که دست سام هرگز بهم نمی رسید !
    فکر هیچ کس هم نمی رسید !
    یه کاغذ سفید برداشتم و شروع کردم .
    قلمم می لرزید .
    چونه ام هم ...!
    لبم رو گاز گرفتم و نوشتم :

    سام عزیزم
    همه ی وجودم در تو خلاصه می شه !
    هستی من در تو شکل گرفت ...اما دیگه نیستم ...
    چون هستی ام رو با کس دیگه ای نمی تونم به اشتراک بذارم !

    شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بـــادم

    خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یــادم


    خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میـــــرم

    در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجـیــــرم



    و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

    و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد


    چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

    چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟


    خداحافظ ، تو ای باران شب های غزل خوانی

    خداحافظ ، به پــــایــــان آمد این دیدار پنهانی


    خداحافظ ، بدون تو گمــــان کردی که می مانم

    خداحافظ ، بدون من یــــقین دارم که می مانی !!



    همیشه عاشق تو ... پروای بی پروای تو !



    چقدر سخت بود دل کندن از خونه ام !
    خونه ی عشقم !
    پاهام می رفت ولی دلم نه !
    دلم رو جا گذاشتم دقیقا میون همون خونه !
    اشکهام سرازیر بودن ...
    دلم ریش ...
    ولی چاره ای نبود
    نگاه آخر رو به دیوارای خونه انداختم و به عادت همیشگیم بلند گفتم :
    _خدافظ ! مواظبه سام من باشید !
    و اشکام مجال حرف دیگه ای رو نداد !

    موضوع: رمان,رمان پروای بی پروای من,

    تعداد بازديد : 1750
    نظرات()

    مطالب مرتبط

    پروای بی پروای من18
    دیوانه عاشق
    دیوانه ی عاشق4
    تصاویر...
    پروای بی پروای من14
    دیوانه ی عاشق3
    دیوانه عاشق2
    دیوانه ی عاشق1
    رمان دوراهی عشق ونفرت11
    رمان دوراهی عشق ونفرت10

    بخش نظرات این مطلب

    این نظر توسط ارغوان در تاریخ 1392/7/21 و 10:49 دقیقه ارسال شده است

    يعني واقعااگه الان اين غزل وسام جوري دستم بودن جوري هردوتاشون ميكوبيدم قدهم كه هردوتاشون يكي بشن نفهما خاك توسراون غزل...مرده شوراون سام انترم ببرن سنگ قبرغزلوسام بشورم
    پاسخ : عزیزم انقده حرص نخور پوزه این غزل آلا خانومم به خاک کشیده میشه....

    این نظر توسط ارغوان در تاریخ 1392/7/19 و 19:22 دقیقه ارسال شده است

    اياجايزنيست باجفت پاتامعده هاي سام بروم؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاسخ : جايز است راحت باش خخخخخخخخ

    این نظر توسط سعیدہ در تاریخ 1392/7/19 و 9:57 دقیقه ارسال شده است

    وای چرا اینجوری شد؟؟؟؟ چقد من از این دخترہ بدم میاد اہ.
    پاسخ : منم ازش متنفرم دختره ي ايكبيري

    این نظر توسط پانی در تاریخ 1392/7/19 و 9:00 دقیقه ارسال شده است

    سلام آبجی .ادامه اش روگذاشته دوست داشتی بزار یعنی واقعا پروای بیچاره یه روز خوش تو زندگیش نداره:
    خاک تو سر غزاله بیشعور کنند بد بخت...
    پاسخ : سلام گلم.اره واقعااا

    این نظر توسط مانیا در تاریخ 1392/7/16 و 13:25 دقیقه ارسال شده است

    عشقم امروز بعداز ظهر میزنگم
    پاسخ : اوكي

    این نظر توسط سعیده در تاریخ 1392/7/16 و 9:18 دقیقه ارسال شده است

    سلام عشقم مرسی
    پاسخ : سلام عزيزم خواششششششششش

    این نظر توسط مانیا در تاریخ 1392/7/15 و 21:32 دقیقه ارسال شده است

    سهیلا کجایی ؟دیروز زنگیدم نبودی
    پاسخ : وای مانی ببخشید دیروز حمام بودم یادمم رفت برات زنگ بزنم

    این نظر توسط ارغوان در تاریخ 1392/7/15 و 21:13 دقیقه ارسال شده است

    اگه جوابتودادخبرم كن يااگه زحمتي نبودواست همينجابزارش
    پاسخ : زحمتی نیست صدبار....
    باشه گلم

    این نظر توسط حمیده در تاریخ 1392/7/15 و 17:22 دقیقه ارسال شده است


    این نظر توسط حمیده در تاریخ 1392/7/15 و 14:06 دقیقه ارسال شده است

    سلام جیگر کجایی خبری ازت نیست خوش میگذره ما رو نمیبینی حالی ازمون نمیپرسی جیگر میدونم خواسته بزرگیه اما اگه میشه بهش میل بده خیلی خسته شده حوصلش سر رفته کسل شده گناه داره بخدا دوست دارم عروسکم بوس
    پاسخ : سلام حمیده جون مهربونم.نمیشه بیام وگرنه هروقت شده حالتو پرسیدم عزیزم.به کی میل بدم؟به پیری؟


    برای دیدن نظرات بیشتر روی شماره صفحات در زیر کلیک کنید

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    کلیه حقوق مادی و معنوی نزد (( رمان شاپ )) محفوظ بوده و هرگونه کپی برداری از مطالب پیگرد قانونی دارد.
    طراحی از آواسایت ترجمه از قالب گراف

    نهتانی , nohtany ,